مدیا - تاریخ: 1396/1/12 ساعت: 16:08
من اگر روزی به جایی رسیدم تو این مملکت، دستِ تک تک آدمایی که از زندگیشون گذشتن سرِ هدفشون، کارشون، درسشون ولی نشد که برسن رو میگیرم، زیر و بم زندگیشونو میکشم بیرون و به کل دنیا نشونشون میدم، که چقدر صبورن، چقدر پرجربزه ئن، چقدر لایق ترن، چقدر توانمند ترن و چقدر قدرت دارن، که نه تنها معجزه بلکه ناقوس...
فالش - تاریخ: 1396/1/12 ساعت: 16:08
از دم دمای غروب متنفرم. وقتایی که تو نمیدونی باید چراغ روشن کنی یا با همون نور بگیر نگیر سر کنی. از وقتایی ک همه خوابن و صدای تق تق کیبوردش میاد. از وقتایی که به چارتا لینک وبلاگ قبلیم سر می زنم و می بینم هیچکدوم ننوشتن. چرا کلنل دیگه نمی نویسه؟ چرا هنوزم که هنوزه به ایمان حسودی م میشه؟چرا بابام نذ
ماکسیم گورکی - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 2:27
چند روزیه شروع کردم به خوندن کتاب نویسنده ایی که هرچند مشهور ولی من اسمش رو تا بحال نشنیده بودم و کتاب رو با مضمون گوشه ای از خاطرات ماکسیم گورکی(نویسنده) از کتابخونه ی بابا پیدا کردم و قرار بود تابستون شروع کنم به خوندنش که فرصت نشد. کتاب، غالبا داستانایی داره که با یه اتفاق معمولی که ممکنه واسه هم
چرا گروه هایی مثل داعش هنوز پابرجان؟ - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 2:27
the_surprising_way_groups_like_isis_stay_in_power
من براش میمردم - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 2:27
همیشه تهِ وجود همه ی آدما، نبودن عه. فرقی نمیکنه به چه رنگی، نژاد انسان ینی ترک کردن. ینی رفتن در عین سکون! ینی گرگ و میش صبح وقتایی که خوابی و خواب منو میبینی. ینی نگاه خیره من به ساختمونِ متروکه ایی که معلوم نیست اصلا هنوز اثری از تو توش باشه یا نه. ینی دنبال کردن سرنوشتی که هرچند تلخ و نچسب ولی م
ماهتاب - تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:17
شاید من، برایت زیادی باشم!
:| - تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:17
کسی حقیقت را می دانسته و نگفته!
tomorrowland - تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:17
40 سالِ بعد؛ من زنی 57 ساله م! جالبه!
چشم - تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:17
از چشمِ شوخش ای دل... ایمان خود نگه دار
22 - تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:17
و اینکه ادما تا چ حد توانایی اینو دارن ک تو دلتنگی هاشون حل بشن.
مرا جان و جانان تویی - تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:17
تو را وختی که آفی دوست دارمم!!!
90 - تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:17
از چین و چروک صورتش خجالت میکشم هرچند که حتا این زشتی هام ماله من نیستن!
والاع - تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:17
اصلن بیا و بزن دمِ گوشِ ما!
ستوه - تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:17
در عجبم از بی عرضگی عه عده ای! زنجیره ای هم رشد می کنن!
تنگیه - تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:17
کوچولوعه مغزش! جا نمیشه!
پارانوید - تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:17
اینکه چرا باید بنویسم تا تو بخونی تا همینکه از مسیحیت و بودا حرف میزنی چشام برق میزنه ک آره پیداش کردم و اینا. ولی تو بیا. تو بخون تو منو با همه بدیام قبول کن که اگه فردا نشد که ما برای هم باشیم حداقل خیالش بینمون گذر کنه. اصلا دوست ندارم با کسی چش تو چش شم ولو اون شخص تو باشی. اصلا چ بدتر ک تو باشی...
آبو - تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:17
مجتبی که رفت هانیه م ول کرد همه رو. از دوست داشتنی چیزاش گذشت کرد. سربازی که مجازی و حقیق نمیشناسه. وقتی ک بیاد هست و نیستتو میگیره. از پریسا خبر ندارم ولی از ماهیتِ نبود مجتبی تا نبود خودش وقتی نیاز داش، از همه چی راحت میگذره الا زندگیِ نکبتی ش. مجتبا آبو ی غصه دار قصه ما 4 تاس. که هرچند سخت ولی رف...
to the being! - تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:17
امروز تو جمعی حضور داشتم که برای سنجش کارآزمودگی تو حیطه ی زبان انگلیسی و نحوه بیان و بلاغت زبان و بادی لنگوعج و از این قبیل مسائل بود. دختر و پسر به نسبت تقریبا" برابری تو این جمع حضور داشتن و شیوه ی کار اینطور بود که به هرشخص 7 دقیقه وقت داده می شد که بخواد بگه چند مرد حلاجه! چون جمعیت زیاد بود گر...