خرید بک لینک

یک سیکل تکراری. حرکت سیلندر های ماشین را دیده اید؟ همانم. همانیم. با ظاهر های مختلف. یکی بنز است، یکی پیکان گوجه ای. روزمرگی؟ نمیدانم چه بناممش. سراپا ملال است. یک خستگی تکراری. یک امید تکراری. یک شوق تکراری. آدم چگونه باید تکراری نباشد؟ حرف ها خسته ام میکنند. آدم ها خسته ام میکنند. حتی مسیر ها مرا خسته می کنند. و این خستگی از جسم و روح فراتر است که از " من " فراتر است. کلِ ولیعصر را گرفته. کلِ تهران را. آه که اینجا شهر کثیفیست. شهر حزینیست. شهر عاشقانِ بی دل؟ شهرِ شاعرانِ شعرهای بی وزن و قافیه؟ شهرِ لیریکس های یزدانی؟ یزدانی؟ آها همان که می خواند " با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم؟ لامذهب تو بگو اصلا شادترین حالت تهران.مگر توفیری دارد غم و شادی این آشغال دونی؟ مگر توفیری دارد ابری یا آفتابی بودنش؟ لجن است. سر تا پایش . از شمال تا جنوبش کثافت است. این هارا بیخیال. مثل یک هزار توست این زندگی. و چون نقشه را ریز به ریز دنبال می کنی نمیفهمی دقیقا کدام راه، سعادت است. و هی راه های اشتباه و بن بست می بینی. هی از اول شروع می کنی . بن بست. نقطه آغاز ، بن بست. آغاز. بن بست. الان دقیقا کجا هستم؟ احتمالا در چند قدمیِ بن بست...

برچسب: نویسنده: سارا کاشانی تاريخ: يکشنبه 27 آبان 1397 ساعت: 21:32

صفحه بندی