آرام در گوشه ای از آشپزخانه نم کشید؛ دختر زیبا و پر شر و شوری که پدر از ترس اینکه نکند مشکلی برای اعتبارش پیش بیاورد، همراه مادر او را در آشپزخانه بزرگ کرد. تربیتش، زندگی ش ، خوابش، غذایش همه و همه در آشپزخانه سپری شد. آیدا تبدیل شد به دختری مغموم، ساکت، رنجور و بی تحرک. کنار پدر که می نشست، بوی سرما می داد. نه درس خواند، نه دوستی داشت و نه حتی زندگی کرد. دختری که اسمش به مردگی گره زده شده بود. دلش برای انوشیروان پر می کشید. اولین باری بود که همچین حسی داشت. انوشیروان شیفته ی زیبایی او بود و بس. عروسی کردند و چند ماه بعد خبر آمد آیدا خودسوزی کرده...
په نون ( به سبک امیرسینا :| ) : برگرفته از سمفونی مردگان-عباس معروفی
برچسب:
نویسنده: سارا کاشانی